244.قار قار
امشب خونه ی مامانی بودیم ... داشتم عوضت میکردم همینجوری بی هوا گفتم کلاغه میگه؟ اصلا مطمئن نبودم که چی میگی ... اصولا باید میگفتی بع بع :)) طبق این چند روزه ولی در کمال تعجب گفتی قا قا:* جالبه که چندین روزه اصلا کلاغه رو باهات تمرین نکرده بودم! 2-3 بار گفتی ولی بعدش دوباره شد بع بع :)) امروز رفتیم خونه ی مامان زندایی سیما ... که خودش اصرار داره بهش بگی زندایی سیما جون خخخخخخخخ خیلی باهات بازی میکنه و تو هم شدیدا دوستش داری:) اهان عمه فاطی هم بود و شب مهرداد نیز اومد ... همین دیگه! آهان دیروز یه کم سقم یا بقولی همون سقفم :)) میخارید یه ذره از شربت زادیتنت خوردم ... تا شب گیج میزدم:( چجوری میخوری تو ؟؟؟







